تأکید بیش از حد بر سود حسابداری، بیانگر این نکته می باشد که بازار آخرین قلم اطلاعاتی صورت سود و زیان توجه زیادی دارد. سود به عنولن نتیجه نهایی فرآیند طولانی حسابداری که همواره مورد توجه بهره گیری کنندگان اطلاعات مالی می باشد، تحت تأثیر رویه های حسابداری انتخابی مدیران محاسبه میگردد.(تئوح و همکاران،1998).

مدیران سود خالص را به صورت فرصت طلبانه مدیریت میکنند و برای تحقق هدف از روشهای متعددی بهره گیری میکنند و برای نشان دادن تصویری مطلوب از طریقه سودآوری شرکت، در چارچوب اصول و روشهای حسابداری دست به مدیریت سود می زنند. مدیران از طریق انتخاب روشهای خاص حسابداری و هم چنین تغییر در برآوردها میتوانند سود را دستکاری نمایند.(جونز، 19991).

بنابر این برای ارزیابی سود از مفهومی بنام کیفیت سود بهره گیری می گردد. کیفیت سود معیاری مهم برای سلامت واحد تجاری به شمار می رود و معنای واحدی ندارد. هرچه کیفیت اقلام تعهدی بیشتر باشد، کیفیت سود نیز بیشتر خواهد بود(مجتهدزاده و احمدی، 1388).

در این پژوهش به مقصود مطالعه تأثیر هموارسازی سود بر کیفیت سود و قیمت گذاری بازار در شرایط عدم  اطمینان محیطی در نظر گرفته شده می باشد زیرا سازمانها  قبلاً برای سالها در محیط خود  با یک رقابت طبیعی بقا داشته اند و فعالیتها و تصمیمات مدیران به دلیل ثبات محیطی بیشتر بر افزایش کارایی عملیات سازمان متمرکز  بوده می باشد. به تدریج این  وضعیت باثبات و ایستا جای خود را به محیطهای پویا و متلاطم داد، به گونه ای که رکودهای اقتصادی، بی ثباتی نرخ ارزهای خارجی، تغییرات ناگهانی نرخ بهره و بسیاری  موضوعات دیگر موجب گردید تا سازمانها در محیطهایی متفاوت از شرایط گذشته به فعالیت بپردازند(نادری، 1388).


 

2-2هموارسازی سود [1]

یکی از جنبه ها و الگوهای مدیریت سود، هموارسازی سود[2]می باشد که توجه زیادی را در ادبیات حسابداری به خود جلب کرده می باشد. به دو دلیل، مطالعاتی که در زمینه هموارسازی سود انجام شده می باشد موفق تر از سایر اشکال مدیریت سود می باشد: 1) هموارسازی به گونه دقیق تری تعریف  می گردد: مدیران عملیاتی انجام می دهند که زمانی که سود پایین می باشد، سود را افزایش و زمانی که سود بالا می باشد، آن را کاهش دهند.2) تفاوت بین هموارسازان و غیر هموارسازان به گونه موفقیت آمیزی در مطالعات مختلف، عملیاتی شده می باشد.

فرضیه هموارسازی سود پیشنهاد می کند که سود برای کاهش نوسانات آن حول سطحی که برای شرکت نرمال به نظر می رسد به گونه آگاهانه دستکاری می گردد (رونن و سادان،1981)[3]، و مدیران در محدوده اصول پذیرفته شده حسابداری از سیاست ها و روش هایی بهره گیری می کنند که واریانس سود گزارش شده را کاهش دهند. این فرضیه برای اولین بار توسط هپوورد(1953)[4]پیشنهاد گردید و بعداً توسط گوردون[5] در سال 1964 تبیین داده گردید. هموارسازی سود هدف مشخصی دارد و آن ایجاد جریان با ثباتی از رشد سود می باشد.

2 3 1. تعاریف هموارسازی سود

این تصور که شرکتها آگاهانه سود خود را هموار می کنند برای اولین بار توسط هپوورد در سال 1953مطرح گردید و توسط گوردون در سال1964 توسعه پیدا نمود. هپوورد (1953) مفهوم هموارسازی را چنین بیان نمود:”منطقی می باشد که مدیران با بهره گیری ازابزارهای مشخص حسابداری سود خود را هموارکنند.”

به صورت  دقیق تر، گوردون تئوری هموارسازی سود را با اظهار چهار فرض زیر ارائه نمود:

  1. معیار مدیریت شرکت در انتخاب بین روش های حسابداری، به حداکثر رساندن مطلوبیت یا رفاه مدیریت می باشد.
  2. مطلوبیت مدیریت با الف) امنیت شغلی او ب) نرخ رشد پاداش و حقوق او ج) نرخ رشد اندازه شرکت افزایش می یابد.
  3. کسب بخشی از اهداف مدیریت که در فرض 2 اظهار گردید به رضایت صاحبان سهام نسبت به عملکرد شرکت بستگی دارد.
  4. برای مدیران رضایت صاحبان سهام نسبت به رشد سود( یا نرخ بازده حقوق صاحبان سهام) و ثبات سود ضروری می باشد تا بتوانند اهداف خود را دنبال کنند.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

[1] – عارف منش ، 1385.

  1. 2. Income smoothing
  2. Ronen and Sadan
  3. Hepworth

5.Gordon

 متن فوق بخش هایی از این پایان نامه بود

لینک متن کامل پایان نامه فوق با فرمت ورد