شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

واژه فرهنگ در زبان فارسی از پیشوند “فر” به معنی جلو، پیش؛ و “هنگ یا ثنگ” به معنای کشیدن و آوردن، ترکیب یافته می باشد و در مجموع به معنی پیش کشیدن، ارتقا دادن و تربیت کردن می باشد.در زبان فارسی این کلمه با کلماتی مانند: فرن به معنی کاریز و قنات و فرهنج یعنی نهال کشی، پیوند مستقیم دارد. در زبان لاتین هم با واژه cultura به معنی کاشتن و پروراندن و یا cult به مفهوم مراسم و شعائر هم خانواده می باشد. این همه خود بار معنایی ارزشمند فرهنگ را می رساند (بنی سلیم، 1387: 12).

خاطر نشان می گردد که تا پیش از سده 19 میلادی، روشنفکران نظریه پرداز، تمدن و فرهنگ را به یک معنا و بر پایه برداشت نظری از مسایلی زیرا، حسن معاشرت و قواعد اجتماعی در نظر گرفته و تعریف می کردند؛ اما از این سده و به ویژه در آلمان، محققان علوم انسانی تمدن را در برابر فرهنگ معنا کردند.

پس از آن که در نیمه سده 19 میلادی، ادوارد تایلر بشر شناس معروف انگلیسی (1832- 1917م) در کتاب خود جوامع انسانی، تعریف روشنی از فرهنگ ارائه داد (تعریفی که به یک تعبیر، کامل ترین تعریف از فرهنگ در علوم انسانی می باشد؛ تحت این عنوان که فرهنگ مجموعه ای پیچیده از شناسایی ها، اعتقادات و … می باشد که فرد به عنوان عضو جامعه خود کسب می کند (منظمی و دیگران، 1381: 116).

فرهنگ کلیت زندگی اجتماعی بشر تلقی گشت. سپس تحول عمده در محفل گفتمانی آلمان اتفاق افتاد و متفکران آلمانی معنای فرهنگ را از تمدن جدا کردند. از همین دوران بود که واژه culture  به مفهوم علمی وارد حوزه مطالعات اجتماعی گردید و به دنبال برداشت و معنایی که محققان علوم اجتماعی نمودند و فرهنگ را شامل دانستنی ها، نهادها، اعتقادات، هنرها، اخلاقیات، قوانین و عادات بشر ها دانستند، به ناگاه موجی از برداشت ها، تفاسیر و معانی متعدد در مورد فرهنگ به قلمرو علوم انسانی وارد گردید. پس تا حدود 400 تعریف از فرهنگ ارائه گردید و حتی بعضی عقیده دارند که فرهنگ مفهومی می باشد گسترده که تمامی الگوهایی را که در جامعه آموخته می شوند، در آن غنا می یابند و از طریق نمادها منتقل می شوند، در بر می گیرد. پس فرهنگ به عنوان وجه ممیزه بشر از دیگر موجودات شامل تمام دستاوردهای جامعه یا گروه … و حتی ابزار مادی می گردد (ساروخانی، 1375: 75).

یکی از محققان دربارۀ فرهنگ، در تعریف و تبیین فرهنگ معتقد می باشد که: فرهنگ از نظر عامه مردم به معنی موفقیت هنری و فکری متعالی می باشد و توسعۀ علم و هنر و ادبیات و فلسفه، بیانگر نبوغ یک ملت می باشد اما از نظر جامعه شناسان و مردم شناسان، فرهنگ علاوه بر همه این ها، شامل تمامی چیزهایی می باشد که فرد به عنوان یک عضو از جامعه کسب می کند، یعنی همه عادات و اعمالی که فرد از راه تجربه و سنت آموخته می باشد به انظمام تمام اشیاء مادی که توسط گروه، تولید می گردد و آن چیز که را که می تواند در آثار هنری و مطالعات علمی متجلی دید، به علاوه در آن چیز که که می خوریم و می آشامیم و می پوشیم؛ در انواع خانه هایی که بنا می کنیم، در روابطمان با اعضاء خانواده خود و با سایر افراد جامعه، در نظام ارزشی جامعه، در آن چیز که می آموزیم، در تصورمان از خوب و بد، در آرزوهایمان، در نظرمان نسبت به جوامع و در بسیاری چیزهای دیگر تجلیّات فرهنگ مشهود می باشد (دانش پژوه، 1381: 68-69).

عوامل مختلفی موجب تیرگی و ابهام مفهوم فرهنگ شده می باشد که در شناخت و ارائه تصویر و ایجاد درک روشن آن مؤثر می باشد؛ این عوامل عبارت اند از:

1- مشترک بودن مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی و کاربرد عامیانه آن در زندگی روزمره مردم، بسیاری از مفاهیم خاص علوم اجتماعی و علمی با این مشکل مواجه اند. مفاهیمی زیرا « جامعه »، طبقه اجتماعی یا فرهنگ با برداشتهای افراد غیر متخصص یکسان نیست.

2- رشته های علوم انسانی زیرا روانشناسی، روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی، مردم شناسی، باستان شناسی، علوم سیاسی، تاریخ ، اقتصاد، مدیریت ، حتی فلسفه و ادبیات و هنر، هر یک به نوعی با برداشت خاصی از فرهنگ سر و کار دارند، به همین دلیل مفاهیم و تعاریف مختلفی از آن ارائه شده و این امر موجب پیچیدگی و ابهام بیشتر در مفهوم فرهنگ گردیده می باشد.

3- گاهی جزء و عنصری از فرهنگ، کلیت آن می گردد، به خصوص برنامه ریزان و سیاست گذاران فرهنگی بیشتر مرتکب چنین اشتباهی می شوند، مثلا تلقی هنر یا روابط اجتماعی به منزله کلیت فرهنگ از رایج ترین این نوع برداشتهای خطاست.

 متن فوق بخش هایی از این پایان نامه بود

لینک متن کامل پایان نامه فوق با فرمت ورد

دسته بندی : پایان نامه